افسردگی

افسردگی

کارکردن با افسردگی: اگر خودت را نمی­کشی زندگی کن.

با بهزاد طالبی در مورد مطلب قبلی «کار کردن با افسردگی: اوضاع قابل بدتر شدن است» بحثی داشتیم. اصرار داشت ما افسرده نیستیم. شاید صفت افسرده به عنوان یک بیمار حرفه­ای برای ما مناسب نباشد، من هم اصراری ندارم که افسرده را به معنای کلینیکی و پزشکی­اش به کار ببرم. و میزان افسردگی هم ثابت نیست. بعضی روزها خیلی حرفه­ای بیدار می­شوم، و حتی ورزش صبحگاهی هم می­کنم. بعضی روزها هم سه ساعت طول می­کشد از تخت برسم به کتری، و سه ساعت طول می­کشد اراده­ام را جمع کنم و یک خط بنویسم. من شخصا همیشه در نوسان به سر می­برم و یک جایی بین همین نوسان باید بالاخره کارم را هم پیش ببرم.  خلاصه من نظرم خلاف نظر بهزاد است، بهزاد می­گوید هرکس به خودش بگوید افسرده، در واقع افسرده نیست، من می­گویم حرف مردم را باید قبول کرد. بالاخره یارو که ادعای افسردگی دارد، لابد افسرده است!

اما در یادداشت قبلی به اینجا رسیدیم که اصلا وقت افسردگی زندگی به نظرت بی ارزش است! و اصل بعدی که از تیتر مطلب هم مشخص است ناظر به همین نکته است.

             اگر خودت را کشتی که هیچ، ولی اگر نکشتی، زندگی کن چون همینطوری نمی­میری.

من خودم از دسته آدم­هایی بودم که در سن بیست سالگی اصلی تصوری از سی سالگی نداشتم. باورم نمی­شد به سی برسم، مطمئن بودم که می میرم. ولی یک جایی حدود شیش سال قبل بود که فهمیدم نخواهم مرد. یعنی اگر خودت خودت را نکشی، بلا ملای عجیب و غریبی هم سرت نیاید، تا هفتاد سالگی را راحت می­روی. اگر مثل من آدم نسبتا محتاطی باشی و چپ و راستت را وقت گذر از خیابان نگاه کنی، ورزش هم بکنی نمور به نمور، احتمالش بیشتر هم می­شود. به این ترتیب قضیه خیلی ساده است، اگر به هر دلیلی خودت را نمی­کشی، گزینه­ای جز زندگی وجود ندارد. حالا تو که افسرده­ای و هی ناله می­کنی، بالاخره یک کاری در این دنیا لابد هست که احساس می­کنی استعدادش را داری، همان کار را بکن. (اینها گفتگوهای درونی من با خودم است).

قبول دارم این استدلال کمی ضعیف است. اما صادقانه باید بگوییم که یکی از دلایل عمومی افسردگی در ایران سرخوردگی بسیار شدید و روزانه است، حالا اگر بتوانی به خودت بقبولانی که قرار نیست بهترین کار دنیا را بکنی شاید ساده تر هم بشود. ولی در هر حال واقعیت تغییر نمی­کند، تو زنده­ای، و بهتر است زندگی کنی، حد اقل در حالت کمینه­اش. یک روش بسیار مناسب برای گذران زندگی هم کار کردن است، نهایتش این که کار را جدی نگیر، خوش خوشان کار کن. ولی یک بار برای همیشه تکلیفت را با خودت معلوم کنی به نظر من بهتر است، زنده می­مانی یا نه؟

البته منظور من این نیست که دیگر به خودکشی فکر نکنی، یا اصلا به ذهنت خطور نکند. اما اقلا تکلیفت روشن باشد که فعلا جزء اولویت های زندگی ات نیست. وگرنه که بالاخره آدم عاقل و سالم از این فکرها هم می کند.