افسردگی

افسردگی

کار کردن با افسردگی: اوضاع قابل بدتر شدن است.

استثنا ندارد. هر بیدار شدنی همراهش پشیمانی است. هر شبِ بیهوشی، به امید فردایی است که کلا یک جور دیگر باشد. ولی صبح فردا هنوز تهران، تهران است. بی رحم است، سیاه است، و حق خور. هنوز با همان آدم­های دیروز در ارتباطی و وسط همان بازی­هایی و دوباره باید تا شب زور بزنی؛ که شاید بتوانی برنده باشی، اقلا بدجوری نبازی. البته همه می­دانیم که نهایتا بازنده­ایم. در این اوضاع و احوال چطور می­شود افسرده نبود؟

من افسرده­ام، از افسردگی راضی نیستم، در موردش خیلی حرف نمی­زنم و امیدوارم از گروه کسانی که با لذت از افسردگیِ هنرمندانه/روشنفکرانه­شان حرف می­زنند نباشم. اما در هر حال، افسرده بودن یک واقعیت است. واقعیت دوم این است که اگرچه افسرده باید کار هم بکنم. تا حالا چند باری پرسیده اند که تو اگر افسرده­ای چطوری می­توانی کار بکنی؟ الحق هم کم نیستند دوستانی که با لذت زانویشان را گوشه اتاقشان بغل می­کنند، و با هر سه ماهی یک داستان کوتاه، یا شش ماهی یک ترجمه، خودشان را سرگرم. به هر حال، هرکسی یک طوری راضی است.

اما من یک سری اصول و قواعد برای خودم طراحی کرده­ام که خیلی هم شاید منطبق به روانشناسی روز نباشند، شاید برای هیچکس دیگر هم جواب ندهند، شاید حتی برای من هم جواب نمی­دهند، و اگر اصول و روشم را عوض کنم نتیجه بهتری بگیرم. اما در هر حال، آنچه هست، هست. قاعده اولم این است:

                   اگر کار نکنی، اوضاع قطعا بدتر می­شود و در اوضاع بدتر زندگی قطعا سخت­تر است.

جمله بالا از نظر من یک اصل است. معنی این اصل این نیست که همه کار را انجام می­دهم، سر موقع انجام می­دهم یا هرچیز دیگری. مسئله چیز دیگری است. موفقیت­های کاری، تاثیر بسیار مثبتی ـ هرچند کوتاه مدت ـ در عقب راندن افسردگی دارند، چون باعث زیاد شدن هورمونی که مسوول شادی است(دوپامین؟!) در بدن می­شوند. حس خوب تمام شدن یک کار، باعث می­شود مشتاق باشم کار را تمام کنم. برعکس تجربه ثابت کرده است که کار نکردن، در هیچ چیزی هیچ تاثیر مثبتی ندارد.

حالا ممکن است یک نفر بگوید که ای آقا، افسرده نبودی حالیت نیست. که البته برخی دوستان واقعا تصور می­کنند همه چیزشان خاص تر و بهتر است، حتی اگر افسرده هستند، افسرد­گی خاص، ویژه و منحصر به فردی دارند. حالا بگذریم، نظر من در مورد افسرده­گی یا هر اختلال روانی دیگر مشخص است. شما یا در کلینیک بستری هستی، یا در سطح جامعه پراکنده­ای. اگر در کلینیکی که خوشا به حالت ای روانی، شاد باش و دیر زی و به عقلا بخند. ولی اگر در سطح جامعه­ای، افسرده، شیزوفرن، یا هرچیز دیگری که هستی برای خودت هستی. به هر حال، از نظر من، کار کردن از مصرف کردن قرص ساده­تر و مفیدتر است. مخصوصا اگر کاری دارید که از آن لذت ببرید. من این شانس را دارم که اقلا گاهی از کارم لذت ببرم.

ممکن است کسی بگوید اصلا وقتی افسرده­ای انقدر انگیزه و حوصله نداری که بخواهی کاری از پیش ببری. این می­شود موضوع اصل دوم.