دختر بلندبالا و موخرماییِ دانشکده که تماشای راه رفتنش مشغولیتِ اصلی تمام ورودیها، عموم کارمندان و برخی استادان بود، با منِ سال اولی چفت شده بود. برای جماعتی سوال بود که چرا، مگر چه از من دیده؟ الان برایتان میگویم:
من که همیشهی خدا دیر به کلاسهای هشت صبح میرسیدم، یک روز صبحِ زود از خانه زدم بیرون، چون شب قبل جر و بحث شدید خانوادگی داشتیم. حدود هفت رسیدم دانشکده یعنی فقط من بودم و نگهبانها. مدتی در حیاط قدمرو رفتم، ولی اعصابم آرام نشد. بوفه هم نبود که محض رضای خدا یک لیوان چایِ تیبگی بنوشم. درخت چنار جوان حیاط چشمم را گرفت. مقابلش ایستادم و لگدی پراندم. آخ که برخورد استخوان ساقم با تنهی درخت چقدر آرامشبخش بود! دومی را کمی بالاتر از اولی زدم و درخت لرزید.
آن زمان هنوز کمی رزمی کار میکردم، سری به باشگاه تکواندو و کیکبوکس میزدم و میتوانستم یک وجب بالاتر از سر خودم را به راحتی با پا بزنم. در نتیجه از ارتفاع پایین شروع کردم و همینطوری به درخت لگد زدم تا رسیدم به ارتفاع صورت خودم. با هر ضربه اعصابم کمی آرامتر میشد.
خواستم گارد عوض کنم و چند تا هم با پای چپ بزنم که یک لحظه سرم چرخید و دیدم موخرمایی با چشمان گشاد نگاهم میکند!
نمیدانم جذبِ صداقتِ دردِ آن لحظه شد، یا خشونتِ ابلهانهی جوانیِ من، ولی به هر صورت از همان لحظه به بعد تا چند سال اتصالی میانمان برقرار بود. این مقدمه دو هدف داشت.
اول اینکه بگویم اقلا بیست و چهار پنج سال است حرفهای به در و دیوار و درخت مشت و لگد و کله میزنم.
دوم اینکه اثبات کنم این کارها لزوماً بد نیستند! تازه گاهی مایهی خیر و برکت هم میشوند و قطعاً برای آرامش اعصاب مفیدند. هرچند اگر بخواهم جدی بگویم، مشکل را حل نمیکنند. همیشه بهتر است ریشهی خشم را پیدا کنید و مشکل را حل کنید، چون آدم نمیتواند هر روز به دیوار مشت بزند یا به درخت لگد؛ ولی اگر واقعاً مجبورید مشت بزنید تا خالی شوید، پیشنهاد میکنم به چند نکته دقت کنید:
- به درهای چوبی، یا اساساً سطوح ضعیف ضربههای سنگین نزنید. همین چند دقیقه پیش با آرنج کوبیدم به درِ حمام، ترک ریزی افتاد، با اینکه با تمام زورم نزده بودم. این درها معمولاً خیلی پیزوریاند و خطر شکستن دارند، حواستان باشد که توی خرج نیفتید. رفیقِ ما به درِ شیشهای ایوان مشت زد، سه سال طول کشید تا دستش دوباره دست شود. به چیزهایی که قابلیت پرت شدن دارند مشتهای سنگین نزنید، خلاصه حواستان باشد.
- اگر مچ ضعیف یا آسیبدیده دارید، اصلا مشت نزنید. آسیبدیدگی مچ خیلی دیر خوب میشود و چه بسا تمام عمر با شما باشد. در این مورد واقعاً دقت کنید، یک مشت نابهجا مساوی یک عمر پشیمانی است! آرنج هست، لگد هست، حتی ساعد.
- از مشت زدن به سطوح بسیار محکم مثل کاشی یا بتن و سیمان به شدت پرهیز کنید. سطحی را انتخاب کنید که قابلیتِ واکنش در برابر ضربهی شما را داشته باشد. مثلاً یک درخت باریک کمی از ضربه را جذب میکند و میلرزد. دیوارِ گچی کمی فرو میرود. از آن طرف یک مشت به سیمان زدن مساوی یک عمر پشیمانی است. یا مثلاً با لگد به بلوک نیوجرسی نکوبید، سطل آشغال کنار خیابان بهتر است.
- در حضور دیگران این کار را نکنید! خشونت است و بقیه را میترساند. اگر مجبور بودید در جمع به دیوار مشت بکوبید قبلش اعلام کنید که مردم غافلگیر نشوند. اگر برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران خودزنی میکنید: چه ترساندن، چه جلب ترحم، چه جلب توجه، ، واقعاً به فکر اصلاح خودتان باشید.
- کله به دیوار نکوبید! کله واقعاً برای این کار نیست. همان مشت و لگد خوب است. اگر اصرار دارید کلهتان را جایی بکوبید بالش یا مبل یا تشک را انتخاب کنید و سعی کنید از عضلات شانه و پشت و کمر بیشتر استفاده کنید که گردنتان نگیرد!
- تلاشتان را بکنید که خشمتان را از راههای سالمتری ابراز کنید، گاهی یک پیام صوتی ده دقیقهای بهتر موضوع را منتقل میکند تا مشت زدن به درِ کابینت و سوراخ کردنش. اگر خشمتان مخاطب خاص ندارد با رفقا یک سالنی چیزی بگیرید و فوتبال بروید. چهار بار تنه به تنه شوید حالتان بهتر میشود. این هم جواب نداد باشگاه بوکس ثبت نام کنید تا حرفهای و آموزشی مشت بخورید و بزنید.
به عنوان حسن ختام این را هم بگویم که اگر راه دستتان بود بهتر است با چوب و چماق چیز دیگری را بزنید. اینطوری خودتان هم آسیب نمیبینید و نتیجهی دلخواه هم به دست میآید. موافق نیستید؟