پرش به محتوا

رستم‌ها و دیوها را در گالری ثالث ببینید

نمایشگاه اتاق رستم در گالری ثالث برقرار است و تماشایش انصافاً تجربه‌ی جالبی است.

در نمایشگاه‌های تجسمی، معمولا یک انسجام محکم وجود دارد به طوریکه بعد از دیدن دو اثر اول، می‌توانید کم و بیش باقی آثار را حدس بزنید اما قول می‌دهم در نمایشگاه اتاق رستم از هر اثر به اثر بعدی غافلگیر شوید. تابلوهای نقاشی، مجسمه‌ها، گرزهای جنگی، لباس رستم در نمایش رستم و سهراب، و حتی فرش‌هایی با موضوع رستم و دیوها در این نمایشگاه به زیبایی چیده شده‌اند. من روز افتتاحیه رفتم و نمایشگاه را دیدم، خیلی خوشم آمد و امروز که شنبه صبح بود و خلوت‌ترین ساعت ممکن برای یک گالری دوباره برای تماشا رفتم و تصمیم گرفتم چند کلمه بنویسم.

شاید برخی دوستان که تخصصشان هنرهای تجسمی است یا روی یکی از هنرها تعصب ویژه دارند چنین نمایشگاهی را نپسندند، درکشان می‌کم ولی برای من که ذهن روایی و داستان‌گو دارم و تخیلم معطوف به داستان است بسیار جذاب بود. کوتاه توضیح می‌دهم که چرا.

ارتباط ما با جهان حماسی ایرانی در گذر قرن‌ها معمولا از طریق کلمات بوده است، یا نهایتا تصویرسازی‌های محدود داستانی در کتاب‌ها که هر دوره اصول سبکی خودش را بر ذهن هنرمندان تحمیل می‌کرده است. برای من که سال‌ها گرز گاوپیکر را خوانده بودم، دیدنِ تلاش چندین هنرمند با تخیل‌های متنوع برای ساختن گرز گاوپیکر بسیار جالب است.

به نظر من یکی از راه‌های آشنا شدن با سنت‌های ذوقی و جهت‌گیری‌های تخیل هر ملت دنبال کردن تصویرهای مشترک آن ملت در طول تاریخ است و یکی از تصویرهای مشترک ما ایرانیان رستم است. قدیمی‌ترین متنی که از نبرد رستم با دیوها پیدا شده به زبان سغدی و مربوط به حدود قرن نهم میلادی است، و قدیمی‌ترین تصویر رستم در پنج‌کنت تاجیکستان پیدا شده که پنج قرن پیش از سرایش شاهنامه کشیده شده است، یعنی پیش از سقوط ساسانیان. متن و تصویر تقریباً همزمانند و ثابت می‌کنند که رستم دست کم هزار و پانصد سال است در ذهن جمعی ما ایرانیان زندگی می‌کند. به نظرم دنبال کردن سیر تحول تصویر رستم می‌تواند موضوع پایان‌نامه‌ی دکتری درخشانی باشد، شاید هم کسی در حال نوشتنش باشد.

حالا در یک نمایشگاه با تخیل هنرمندان متعدد در به تصویر آوردن رستم و دیوهایش روبروییم، به نظرم دیدن نمایشگاه «اتاق رستم» به خصوص برای نویسندگان داستان‌های فانتزی بسیار جذاب و مفید است و برای فانتزی‌نویسانی که دلشان می‌خواهد آثارشان وجه حماسی با تمرکز با اسطوره‌های ایرانی داشته باشد ضروری است. دیدن چنین نمایشگاهی مرزهای تخیل معطوف به داستان را هم گسترش می‌دهد، مثلا شاید با دیدن یکی از رستم‌ها داستانِ جذابی به ذهنتان برسد.

برگردیم به نمایشگاه و چند اثر ببینیم، اول از همه یک گرز خاردار و جذاب، شبیه همین‌ها را اراذل امروزی هم به کار می‌برند ولی کوچکتر. چماقی برمی‌دارند و یک طرفش را با چرم و … بزرگتر می‌کنند و با میخ و سوزن خاردارش می‌کنند، به نظرم این گرز بیشتر سلاح دیوها می‌تواند باشد تا رستم:

نمایشگاه اتاق رستم

در این نمایشگاه چندین دیو و چندین رستم حضور دارند و هرکدام از آن دیوها و رستم‌ها شخصیتی خاص خودشان دارند و اگر در داستان‌ها حضور داشته باشند لحن داستان‌ها را می‌توانند تغییر دهند. مثلا به این ژست دونفره نگاه کنید که به سبک پهلوان‌های دوره‌ی قاجار ساخته شده، خب این دو گوگولی قرار است همدیگر را بکشند؟ طبیعتاً نه!

رستم و دیو سپید

کشتی رستم و دیو سپید در نمایشگاه اتاق رستم

این دو اثر را دیدید؟ حالا به این رستم نگاه کنید که مثل راهب‌ها در حال مدیتیشن است. البته صادق باشم، امینِ متعصب درونم کمی به سختی با این جور شوخی‌ها با ایرانِ کهن کنار می‌آید، اما باید بپذیریم که در مسیر کشف و بازسازی هویتِ ایرانی‌مان، چاره‌ای جز خیال‌پردازی نامحدود نداریم، در گذر سالیان، هزاران رستم کشیده شده‌اند و هزاران رستم دیگر هم کشیده خواهد شد. مثلا همین مجسمه‌ی فلزی رستم و دیو را ببینید که چقدر قشنگ است. به نظرم مربوط به خان پنجم رستم باشد:

مدیتیشن رستم

البته در این بین همه‌ی آثار به نظرم زیبا نبودند، یک نمونه از پدیده‌هایِ به نظرِ من نازیبا برایتان به اشتراک می‌گذارم، رستم و کوکاکولا، که کمی مصنوعی و مونتاژی به نظرم آمد:

رستم و کوکاکولا

شما هم اگر فرصت کردید بروید و تماشا کنید و لذتش را ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *