درباره همزاد داستایوفسکی

این یادداشت قبلا در روزنامه بهار با تغییراتی و عنوان زیر شنل گوگول منتشر شده است.

همزاد اثر داستایوفسکی

همزاد را نشر ماهی در 146 صفحه، و با قیمت ده هزار تومان با ترجمه‌ی ظریف و دقیق سروش حبیبی منتشر کرده است. چندان هم گران نیست، کافی است یک شب به جای پیتزا کتاب بخورید. مرحوم داستایوفسکی نقل قول معروفی دارد که ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم و در رمان کوتاه همزاد همین حرفش را عملا  نشان داده است. همزاد دومین رمان داستایوفسکی و به نظرِ من، تحت تاثیر فضای دیوانه‌‌وار داستان‌‌­های گوگول است.

همزاد داستان یک کارمند میان پایه است که دچار توهم شدید می­‌شود و یک نسخه­‌ی دیگر از خودش را توهم می­‌کند. تا همینجا یک خصلت مهم آقای گالیادکین کارمند دولت بودنش است. چیزی بسیار کمیاب در داستان‌های فارسی این روزها، در رمان‌­ها و مجموعه­ داستان‌­های این چند سال بوده‌­اند کارمندانی، ولی صرفا به شغلشان اشاره‌­ای شده است. دوم اینکه آقای گالیادکین واقعا یک آدم معمولی است، یک آدم خیلی معمولی، که به اعتبار جنونش به مقام قهرمانی داستان ارتقا پیدا کرده است. این آدم معمولی که کاملا هم معمولی است، بالاخره یک وجه منحصر به فرد برای خودش دارد. البته خیلی هم معلوم نیست واقعا دیوانه باشد. من شخصا یک جاهایی حس می‌­کردم واقعا توطئه‌‌‌­ای در حال وقوع است تا آقای گالیادکین بیچاره را از صحنه‌­ی بازی محو کند و به نظرم خواندن این رمان برای کسانی که همیشه نگران نقشه‌­های دیگران برای نابودیشان هستند، خالی از لطف نخواهد بود.

آقای گالیادکین آدم خوبی است. به نظر خودش خیلی پابند به اصول اخلاقی رایج است. خیلی هم مبادی آداب است و معتقد است که از هیچ راه رایجی مثل چاپلوسی و … نباید و نمی‌­شود به موفقیت و ترقی دست یافت. در طبقه‌بندی قهرمان­‌های فرای اگر قرارش دهیم، آقای گالیادکین در پایین­ترین ردیف یعنی قهرمان­‌های کنایی جای می­‌گیرد. آدمی که هم از آدمیان اطرافش پایین­تر و ضعیف­تر است و هم از محیط اطرافش و کلا بر چیزی چیرگی ندارد و کاربرد اصلی چنین قهرمانی برجسته کردن عیوب آدم یا جامعه است.

در مورد خاص آقای گالیادکین، همزادی که ظهور می­‌کند موجودی است نقطه­‌ی مقابل آقای گالیادکین، همزاد او مزور و حیله گر و … است و خلاصه برای پیشرفت از هیچ کاری فروگذار نیست و به سرعت هم ترقی می‌­کند. در لایه‌­ی زیرین داستان یک نقد اجتماعی هم در جریان است. نقد جامعه­ای که در آن برای پیشرفت راهی نیست جز چیدن کدو بادمجان دور بشقاب آقای رییس و خالی کردن زیر پای دیگران به هر شکل و وسیله‌‌­ی ممکن. این نقد اجتماعی را می‌­توان در رمان‌­های بعدی داستایوفسکی هم به وضوح دید و به نظرم در رمان­‌های بعدی استاد فیودور پخته‌­تر و بهتر هم اجرا شده است. آقای گالیادکین از نظر من نماینده­ی بارز کسی است که چون به قواعد بازی جامعه تن نمی­‌دهد در هم فرو می‌­شکند و تعادل روانش را از دست می­‌دهد. از این نظر گالیادکین یک جور مدل اولیه برای پرنس میشکین در ابله هم هست، و حتی هر سه برادر کارامازوف که هرکدام به نحوی از تطبیق خودشان با سیستم عاجز بودند و بسیاری دیگر از شخصیت­‌های ماندگار داستایوفسکی.

گرچه یک خواننده‌­ی متفاوت ممکن است همزاد را بخواند و بگوید گالیادکین اصلا بیمار روانی هم نیست، و همزادش واقعی است و مثلا رمان را مصداقی از رئالیسم جادویی بداند، ولی ما فرض می­‌کنیم گالیادکین واقعا بیمار است. از این نظر هم شخصیت او زمینه­‌ای است برای دیوانگان بعدی داستایوفسکی که در هرکدام به سبک خودشان دچار شکلی از عدم تعادل هستند. حتما مباحثه­‌ی طولانی ایوان کارامازوف با شیطان را یادتان هست، یا صحنه­ی پایانی ابله را. با این تفاصیل به نظر من همزاد جزء آثار درجه یک داستایوفسکی نیست، اما یکی از دوستان یادآوری کرد که ناباکوف دقیقا نظر عکس داشته است و همزاد را در زمره‌­ی بهترین آثار داستایوفسکی دانسته است.

در پایان موخره­‌ی کتاب آقای حبیبی مترجم ابراز امیدواری کرده­اند که  وقت ما از خواندن همزاد تلف نشود. قطعا خواندن همزاد خالی از لطف نیست و حتما وقت تلف کردن نیست. مهمترین سوال در پایان این است که چطور آقای حبیبی برادران کارامازوف را ترجمه‌­ی مجدد نمی­‌کنند؟ من شخصا منتظرم این رمان را با ترجمه‌­‌ی فصیح ایشان بخوانم.