صادق زیباکلام ، جام جهانی، و جوگیریِ مادام العمر

 sadegh

دکتر صادق زیباکلام در یادداشتی توضیح داده اندد که از بردن تیم ملی در جام جهانی خوشحال نمی شوند و دلایلشان را گفته اند. البته صداقت ایشان جای تقدیر دارد چون عده ی همفکرانشان بعید میدانم کم باشد، ولی اکثرا بیان نمی کنند. در هر حال این یادداشت در راستای یادداشت دکتر زیباکلام است. پیوند یادداشت دکترزیباکلام در ادامه متن موجود است.

«الآن وقتي فكر مي‌كنم مي‌بينم كه چقدر انگليسي‌ها نجيب و انسان بودند. تصورش را بكنيد که مثلاً ايران در جام جهانی با يك كشور ديگري يك بازي حساس و جدي دارد و در يك مكان عمومي یا مثلاً در کوی دانشگاه يكسري افغاني جمع شده‌اند و براي تيم مقابل ما دارند ابراز احساسات مي‌كنند.»

این را صادق زیبا کلام نوشته است و البته توضیح نداده که به نظرش اگر در سالن دانشگاه تربیت مدرس، ما با یک سری افغانی بازی ایران را ببینیم مثلا چه خواهد شد؟! تصور این است که افغانی­ها را با چاقو قطعه قطعه میکنیم؟ خیلی بعید است و اصولا خیلی عجیب است که ما به خاطر تماشاچی­های انگلیسی که چند سال پیش در ترکیه سرِ چاقوکشیِ قبل از مسابقه چند تا کشته داده بودند، و هولیگان­هایشان معروفند و … منت سرمان باشد! من خاطرم نیست تماشاچی ایرانی فراتر از فحش خواهر و مادر کار عجیبی کرده باشد. شما شنیده­اید؟

سوال من از دکتر زیباکلام این است، اگر ما به همراه گروهی افغانی در سالن دانشگاه تربیت مدرس بازی ایران و آرژانتین ببینیم و افغانی­ها آرژانتین را تشویق کنند چه خواهد شد؟ این اطمینان از توحش­ِ ما از کجا آمده است؟

در هر حال نکته­ اصلیِ بحثِ دکتر زیباکلام این نیست. یادداشت ایشان را می­توان به دو بخش تقسیم کرد:

دکتر زیبا کلام در بخش اول یادداشت­شان به طور خلاصه می­گویند که در ایامِ جوانی به شدت جوگیر بوده­اند و به دلایل سیاسی از بردِ تیم­های ضد امپریالیستی خوشحال می­شده­اند.

دکتر زیبا کلام در بخش دوم یادداشت­شان به طور خلاصه میگویند که در ایام پختگی و جاافتادگی هنوز هم به شدت جوگیر هستند و به دلایلِ سیاسی از بردِ تیمِ ملیِ ایران در جام جهانی خوشحال نخواهند شد.

و در پایان می­گویند: «… به خاطر همه این‌ها ترجيح مي‌دهم در همان يكي دو بازي اول، تكليف‌مان روشن شود و برويم دنبال كار و زندگي واقعي‌مان.»

به طرزِ جالبی خودِ آقایِ زیباکلام دقیقا وسط همین بهره­برداری سیاسی از فوتبال است. چون هنوز هم که هنوز است بعد از چهل سال، نمیتوانند فوتبال را جدا از سیاست نگاه کنند و از آن لذت ببرند. کاری که ما قادر به انجامش هستیم. بازی ال کلاسیکو هم در ایران بی شمار تماشاچی دارد، در حالیکه هیچ تاثیر سیاسی هم در زندگی ما نداشته و ندارد. ایرانی­ها فوتبال دوست دارند! به همین سادگی. البته من شخصا هیچ خجالتی نمیکشم که بعد از بردِ تیمِ ملی احساسِ غرور کنم. تیمِ ملیِ فوتبالِ ماست دکتر! مگر اینکه کلا غرورِ ملی را نفی کنیم که بعید میدانم نظر دکتر این باشد.

اما اجازه دهید به دو استدلالِ دکتر برای ناشادیشان نگاهی داشته باشیم:

استدلال اول: «پيروزي در زمين فوتبال را مسئولان ما تبديل به پيروزي سياسي و ایدئولوژیک خواهند نمود.»

یعنی واقعا ما باید شادیمان را کنار بگذاریم چون مسوولین ممکن است تعبیر دیگری از آن پیروزی داشته باشند؟! مثل این است که بگوییم اینترنت استفاده نکنیم چون مسوولین سوء استفاده می­کنند که چقدر ایران جای خوبی است! مسوولین از هرچیزی در ایران چنین برداشتی می­کنند. حتی خشک شدن دریاچه­ی ارومیه را هم اگر بشود تعبیر به بزرگی و موفقیت ایران می­کنند. وجودِ اینترنت، چاپِ رمان و … . اگر بنا باشد زندگیمان را بر پایه­ی تعابیر مسوولین بنا کنیم که کلا باید همه چیز را عوض کرد. مسوولین همین وجودِ دکتر زیباکلام را هم تبدیل به یک پیروزی سیاسی و ایدئولوژیک می­کنند! یعنی دکتر زیباکلام نباید دیگر بنویسد؟

استدلال دوم:« تفاوت ديگري كه باعث مي‌شود تا من خيلي دلم نخواهد در جام جهاني پيروز شويم، رويكرد نژادپرستانه و شوونیزم ما ايرانيان است.»

دکتر زیباکلام در یادداشت­های گوناگون از صفتِ نژادپرست برای ایرانیان استفاده کرده و می­کند و من در مورد نژادپرست نبودن ایرانیان قبلا در شبگار نوشته­ام. اما صرف نظر از اینکه ما نژادپرست هستیم یا نیستیم، استدلال ارزشی ندارد و شبیه استدلال قبلی است:«امیدوارم اتفاق خوبِ الف نیافتد، چون ما واکنش منفیِ ب را نشان خواهیم داد.»

با این استدلال کلا باید همه چیز را تعطیل کنیم و برای باختِ آتیِ تیم والیبال دعا کنیم، و به طریقِ اولی کلا پیشرفتِ کشور را متوقف کنیم چون مردمِ ما نژادپرستند و ظرفیتش را ندارند! اگر خدایی نکرده پیشرفت کنند ممکن است خودشان را برترین بدانند.

ما باید تلاش کنیم واکنش منفی را از بین ببریم نه که از سر ناتوانی در حل مسئله، صورت مسئله را از بین ببریم و برای نبردنِ تیمِ ملی هورا بکشیم!

بهترین برخورد با بازی­های تیم ملی فوتبال این است ـ البته به نظر من ـ فوتبال را سعی کنیم در چارچوب فوتبال ببینیم و اگر بلا دور معجزه ای شد و آرژانتین را بردیم، بدجوری ذوق کنیم. اگر چند ساعتی هم احساس غرور کردیم و حس کردیم واقعا یوزپلنگانی هستیم که با هم می دویم که چه بهتر، مطمئنم هرچقدر هم بردمان قشنگ باشد روز بعد زندگی یادمان می آورد کجایِ دنیا ایستاده ایم.  من سعی میمکنم از فوتبال لذت ببرم و به رواجِ عقلانیت کمک کنم.

بعدا شاید برگردم و این متن را اصلاح کنم. فعلا همین.