افسردگی

افسردگی

کار کردن وقت افسردگی ـ چهار: روی کرده ها تمرکز کن

البته واقعا دیگر به اندازه قبل افسرده نیستم، بیشتر غمگینم تا افسرده، ولی به هر حال شامل افسردگی ملایم که می­شوم. یعنی هنوز این حال را دارم که وسطِ یک کاری یکهو توقف کنم و به دیوار خیره شوم و دوساعت بی حرکت بنشینم. بخش زیادی از زمانم در این مدت به فحش دادن به خودم میگذرد که چرا فلان کار را نکردی و بهمان کار را باز هم عقب انداختی و کتاب فلان را شروع نکردی و کتاب بهمان را تمام نکردی و خلاصه همین چیزهایی که همه­ شما هم با آن آشنایید. البته در موردِ اکثرشان هم حق با من است، کارهایی دارم که دو سه سال است عقب می اندازم. کارهای اداری به کنار، رمانِ داستانِ شهرِ دود را دو سال است میخواهم بازنویسی کنم ولی نکرده ام. ولی این رویکرد هم واقعا سازنده نیست، این همه بد و بیراه که چی؟!

تصمیم گرفتم هر روز روی کارهایی که کرده­ ام تمرکز کنم تا حالم بهتر شود. یعنی به خودم یادآوری کنم که گرچه کارهای نکرده زیاد دارم ولی بالاخره کارهایی هم کرده ام. مثلا دیروز از صبح دو سه صفحه نوشتم، عصر اجرای تئاتر «میخوام تو عکس باشم» را داشتیم. سی چهل صفحه نوشته­ های قدیمی را خواندم و مرور کردم، شب چندین غزل معاصر خواندم و خودم هم یک غزل جمع و جور کردم. برای یک روز جمعه این آمار خوب نیست؟ به نظر خودم که هست.

منظورم این نیست که به خودتان ساده بگیرید، منظورم این است که اگر لیست کارهای انجام شده تان را بنویسید شاید به اندازه­ی لیست کارهای انجام نشده تان باشد. این اصلا بد نیست. نشان میدهد سرتان شلوغ است و کارهای زیادی برای انجام دادن دارید، شاید مشکل مدیریت کاری داشته باشید که آن هم قابل حل است. task management هم یک مهارت کاملا قابل یادگیری است. البته چندین و چند بار سعی کرده ام یاد بگیرم و موفق نشده ام، فقط کمی و کمی پیشرفت کرده ام. اما در هر حال این فکر که مدیریت خوبی ندارید از این فکر که تنبل هستید بسیار مفیدتر است.

خب، بروم سراغ نوشتن لیست کارهایی که کرده ام.

 قبلا سه مطلب در مورد کارکردن وقت افسردگی نوشته بودم که به ترتیب زیرند:

کارکردن وقت افسردگی: اوضاع قابل بدتر شدن است

کارکردن وقت افسردگی: اگر خودت را نمی کشی زندگی کن

کارکردن وقت افسردگی: کمک خواستن جرم نیست