من و داستان پاورقی: شاهزاده ایرانی

prince

با آقای شهسواری گپی در مورد داستان پاورقی و چند و چونش زدیم و فیل من هوای هندوستان کرد چون قبلا چند بار این مدل داستان دنباله دار نوشتن را تجربه کرده بودم. یک بار با مهدی رمان مشترکی را یک فصل در میان در وبلاگ می نوشتیم. یک بار هم داستان هاماران را شروع کردم و بیست هفته ای هم جلو رفتم و به یک جاهای جالبی هم رسیدیم، داستان طرفدار هم پیدا کرده بود و فلان، ولی یادم نیست چی توی سرم خورد که بی خیالش شدم. البته هاماران را بعدها خواهم نوشت چون شخصیت­هایش را خیلی دوست دارم. جغرافیای سرزمینش را، قلعه­هایش را و … . در این مدت یک روش دیالوگ نویسی هم برای خودم درست کرده ام. داستان هایی که حال و هوای ایران کهن دارند را با نثر خیلی امروزی و لحن دیالوگ نویسی کاملا امروزی می نویسم. ولی در دیالوگ ها سعی میکنم تا می توانم از کلمات عربی پرهیز کنم؛ فقط دی دیالوگ. اما بگذریم.  برای سایت شبگار، پروژه شاهزاده ایرانی را شروع کردم که حتما معرف حضور شما هست.

مخصوصا هم سن و سال های من باید بازی پرنس آو پرشیا را یادشان باشد. حالا اینکه این آقای جابلونسکی بنده خدا اصلا چطور به ذهنش رسیده بود که این شاهزاده را ایرانی در نظر بگیرد خودش سوال جالبی است. در هر حال ما این بازی را بازی کردیم، بزرگ شدیم، دو و سه و چهار و … را هم بازی کردیم. فیلمش هم ساخته شد که نمی دانم دیدید یا نه. حالا شاید کسی بپرسد شما که می­خواستی فن فیکشن بنویسی، چرا سوژه­ ای تا این حد تکراری انتخاب کردی؟ این ماجرا زیر سر متین است.

متین ایزدی کک نوشتن داستان از روی بازی را در جان من انداخت، من هم فیلم را که دیدم خیلی خوشحال نشدم. حوادث فیلم و جغرافیایش به مذاقم خوش نیامد. الموتش خیلی به الموت نمیخورد، فرقه اسماعیلیه را قابل آدمکش­های حرفه­ای از جایگاه اصلیشان خارج کرده بود و … . تصمیم گرفتم با همان شخصیت دستان، که البته فقط اسمش همان است، داستانی در دوران اشکانی بنویسم.

شاهزاده دستان در دوران اشکانی، پسر شاه است. عمویش وزیر است، عمویش توطئه کرده و دستان را به سیاهچال انداخته. دستان  عاشق آمیتیس است که او را به دست بیاورد و … . البته قول میدهم زمینه بازی پرنس آو پرشیا رفته رفته در داستان کمرنگ شود، شاید بیشتر اسم و برند این بازی را برای جذاب کردن ابتدایی ماجرا انتخاب کرده­ام. شاید هم حس نوستالژیک کودکی و فرار حماسی از سیاهچال برایم جذاب بوده است، دقیقا مطمئن نیستم. فعلا دو قسمت از داستان منتشر شده است که می توانید در لینک های زیر بخوانید:

شاهزاده ایرانی قسمت اول: دوست خوب من موش.

شاهزاده ایرانی قسمت دوم: پس کلید کو؟

برای ادامه داستان از کلیه پیشنهادات استقبال می کنیم. به هر حال به سبک داستان­های سریالی پاورقی، شاهزاده ایرانی هر لحظه ممکن است مسیرش کاملا تغییر کند. الان مطمئن نیستم دستان پس از خروج از سیاهچال چکار خواهد کرد، ولی اگر فکر می­کند شکست دادن وزیر به همین سادگی است واقعا کور خوانده.