images

این غزل را هم به مناسبت آغاز سال 92 گفته بودم و از شهدای سایت قبلی است. همان موقع هم گفتم غزل حس خوبی به من می دهد چون بر خلاف داستان کوتاه که هرکسی می تواند بنویسد و هیچ قاعده ای بر آن حاکم نیست، قواعد مشخصی دارد. خودم از میزان اشتباه بودن و تحجر حرفم با خبرم، ولی خب هرکسی حق دارد لحظاتی در زندگیش متحجر باشد، مخصوصا اگر مقام و منصبی نداشته باشد. سعی کردم در حد امکان تصاویر بدیع به کار ببرم و غزلم به قول بچه ها، امروزی باشد. گرچه الان که خرداد 92 هم تمام شده دیگر حس و حال آخر اسفند 91 وجود ندارد، اما یک جورهایی حس میکنم میشود آغاز سال 92 را همین بیست و پنج  خرداد فرض کرد. بخوانید این غزل را با تخلص گرگ خسته. حرفه ای ها مرا ببخشند.

انگار دست عشق به من هم رسیده است/ گوشم به تیغ رعشه­ قلبم بریده است

هر پیچ و تاب بیشترم می کند اسیر/ تار عنکبوت عشق به دورم تنیده است

او خانه ای تکاند، ولی خانه­ مرا/ بحران زلزله به دل من کشیده است

ساق سپید و ساعدِ سیمین و سرخِ لب / از هفت سین عید به من این رسیده است

تاری تنیده است و مرا کرده است اسیر/  ترسم ز نقشه­ ها که برایم کشیده است

ای گرگ خسته سال نو است هوشیار باش/ کمتر کسی ز  چنگ دل ارزان رهیده است

چند پیوند به بهاریه ها :

بهاریه در ویکی فارسی

بهاریه های معروف شاعران فارسی زبان

بهاریه متفاوت ضیاء موحد

بهاریه هوشنگ ابتهاج

بهاریه رودکی